امروز در پیادهرو داشتم راه میرفتم که پدری را با سه فرزندش دیدم؛ دو دختر دوقلو، حدود هفت هشت ساله، که هر کدام از یک طرف دست پدرشان را گرفته بودند و پسربچهای کوچک، حدود چهار ساله، که پشت سر آنها راه میرفت.
پسر کوچک بود و قاعدتاً نمیتوانست همپای پدر و خواهرهایش راه برود. پدر هم بیتوجه به پشت سرش، هر از گاهی موهای دخترها را نوازش میکرد. پسربچه سعی میکرد تندتر راه برود، اما باز هم به آنها نمیرسید. با این حال، نه بیتابی میکرد و نه نارضایتیاش را نشان میداد.
در یک لحظه ناگهان سرعتش را بیشتر کرد تا اینکه به یکی از خواهرها رسید و با یک لگد محکم او را به سمت جلو هل داد؛ آنقدر محکم که دست دختر از دست پدر جدا شد و پسرک بدون اتلاف وقت، خودش دست پدر را گرفت.
این رفتار برایم جالب و متفاوت بود. در رفتار بچه اثری از ابراز عجز، آه و ناله یا تلاش برای جلب توجه پدر نبود. برعکس، انگار همه توانش را جمع کرد، موقعیت را سنجید و با یک اقدام سریع، جای خودش را پیدا کرد. دختر هم اعتراضی نکرد و بعد از اینکه لحظاتی اطرافش را نگاه کرد، سریع به خواهر دیگر پیوست تا از این زنجیره جدا نماند.
پیش از این حرکت، من به سهم خودم از پشت سر داشتم پدر را قضاوت میکردم که پسربچه را در این شلوغی پشت سرش رها کرده و حتی برنمیگردد نگاهش کند؛ قضاوتی که هنوز هم به نظرم چندان بیراه نیست. اما چیزی که بعد از آن حرکت بیشتر توجهم را جلب کرد، واکنش خود بچه به این وضعیت بود.
من لگد زدن او را تأیید نمیکنم؛ آنچه برایم جالب بود، اقدام سریع و هوشمندانهاش بود. اینکه وقتی احساس کرد در موقعیتی که باید باشد، نیست، به جای صرف تمام توانش برای نشان دادن عجز یا جلب توجه، موقعیت را سنجید و کاری کرد که نتیجه بدهد.
این صحنه مرا به فکر چیز دیگری انداخت. به اینکه چقدر از زندگی ما صرف توضیح دادن و توجیه کردن خودمان، جایگاهمان و حقمان میشود. چقدر برای کوچکترین امور وقت صرف توضیح دادن، قانع کردن و چانه زدن میکنیم؛ برای اینکه ثابت کنیم دیده نشدهایم، حقی داریم یا باید جایی در نظر گرفته شویم. گاهی حتی به جای آنکه برای تغییر موقعیت خودمان کاری کنیم، تلاش میکنیم نادیده گرفته شدنمان را بیشتر نشان بدهیم و توجه و ترحم دیگران را به دست بیاوریم.
گاهی اما یک اقدام قوی میتواند همه آن مسیر را بسیار سریعتر طی کند.
منظورم پایمال کردن حق دیگران یا گرفتن جای دیگری نیست. اتفاقاً مسئله، پیدا کردن جای خودمان است؛ جایی که احساس میکنیم نادیده گرفته شدهایم یا حقی از ما نادیده مانده است. در چنین موقعیتی، همیشه لازم نیست بیشتر توضیح بدهیم یا بیشتر چانه بزنیم. بلکه گاهی لازم است توان خودمان را جمع کنیم، سرعت و هوش را با سنجش موقعیت و محاسبه اوضاع همراه کنیم و سریع اقدام کنیم.
به عبارتی همهجا وقت حرف زدن و توضیح نیست. بعضی جاها بیشتر از اینها، به اقدام و شاید چند قدم سریعتر نیاز داریم.
به قلم: پروین بابایی
پیام آذربایجان
