این گزاره که فضای مجازی و نمایشگرها تمرکز ما را از بین بردهاند، بخشی از واقعیت را توضیح میدهد، اما همه واقعیت نیست. بسیاری از پلتفرمها بر اساس اقتصاد توجه طراحی شدهاند و با اعلانها، اسکرول بیپایان و جریان مداوم محتوا میتوانند ذهن را از موضوعی به موضوع دیگر بکشانند. اما از این واقعیت نمیتوان نتیجه گرفت که خود فضای دیجیتال دشمن تمرکز یا مطالعه است.
برای یک کاربر متمرکز، فضای دیجیتال امکان عمیقتر شدن در یک موضوع را بسیار بیشتر از گذشته فراهم کرده است. الگوریتم فقط سازوکاری برای حواسپرتی نیست؛ بر اساس جستوجوها، علایق، دنبالکردنها و انتخابهای ما، محتواهای مرتبط را مرتباً پیش روی ما میگذارد. قابلیت دنبالکردن، اشتراکگذاری، ذخیرهکردن و عضویت در کانالها و صفحات تخصصی نیز این امکان را میدهد که یک موضوع را بهصورت مستمر دنبال کنیم.
حتی گاهی فناوری بخشی از کاری را انجام میدهد که در گذشته بر عهده حافظه و اراده خودمان بود: یادآوری. لازم نیست همیشه به خاطر داشته باشیم که امروز قرار بود سراغ چه مقاله، کتاب یا موضوعی برویم. محیط دیجیتال میتواند آن را دوباره پیش چشم ما بیاورد و در کنار آن، مطالب مرتبطی را پیشنهاد کند که خودمان هنوز به سراغشان نرفتهایم.
از این مهمتر، امروز یک موضوع فقط با یک کتاب یا مقاله در اختیار مخاطب قرار نمیگیرد. درباره یک کتاب، نظریه، رویداد یا مسئله اجتماعی میتوان همزمان گزارش، نقد، تحلیل، گفتوگو، پادکست و محتوای آموزشی پیدا کرد. بسیاری از این مطالب در فاصله کوتاهی پس از انتشار یک اثر یا وقوع یک اتفاق تولید و در دسترس مخاطب قرار میگیرند؛ بدون آنکه ماهها در انتظار فرایندهای طولانی داوری، ویرایش، مجوز و چاپ بمانند. این سرعت، امکان مواجهه با دیدگاههای متعدد و شکلگیری گفتوگویی زندهتر پیرامون یک موضوع را فراهم کرده است.
در این میان، یک تفاوت مهم دیگر هم وجود دارد: مطالعه در فضای دیجیتال میتواند تعاملی باشد. کتاب چاپی، در شکل سنتی خود، عمدتاً یک ابزار ارتباطی یکطرفه بود؛ نویسنده مینوشت و خواننده میخواند. خواننده میتوانست با دیگران درباره کتاب گفتوگو کند، اما خود کتاب امکان پاسخگویی فوری به خواننده و دریافت بازخورد جمعی را در اختیار او نمیگذاشت. در فضای دیجیتال، مخاطب میتواند نظر بدهد، نقد کند، پرسش مطرح کند، با دیگر خوانندگان وارد گفتوگو شود و حتی در شکلگیری و ادامه یک بحث نقش داشته باشد. نویسنده نیز میتواند واکنش مخاطبان را ببیند و در ادامه کار خود از این بازخوردها استفاده کند.
این تفاوت فقط یک ویژگی فنی نیست؛ شکل رابطه میان تولیدکننده محتوا و مخاطب را تغییر داده است. مطالعه از فرایندی عمدتاً فردی و یکسویه، در بسیاری از موارد به تجربهای اجتماعی و تعاملی تبدیل شده است.
کتاب صوتی و پادکست نمونه روشن دیگری از این تغییرند. امروز میتوان کتابی را در اتوبوس و مترو، هنگام رانندگی، پیادهروی، آشپزی، خیاطی، ورزش، مرتبکردن خانه یا خرید شنید. میتوان در سالن انتظار پزشک، فرودگاه، ایستگاه، صف یا حتی در فاصله میان دو کار کوتاه، چند صفحه خواند یا بخشی از یک گفتوگوی تخصصی را شنید. زمانهایی که پیشتر صرفاً «زمان انتظار» یا زمان انجام کارهای روزمره بودند، اکنون میتوانند بخشی از زمان مطالعه و یادگیری باشند. دسترسی به بسیاری از کتابها و منابع نیز آسانتر و کمهزینهتر شده است.
بنابراین ممکن است کسی کتاب چاپی کمتری در دست بگیرد، اما در مجموع ساعت بیشتری را با کتاب، مقاله، روایت و دانش سپری کند. حتی ممکن است یک فرد در طول روز به چند شکل مختلف با یک موضوع مواجه شود: صبح یک مقاله بخواند، در مسیر رفتوآمد پادکستی مرتبط بشنود، ظهر نقد دیگری را ببیند و شب سراغ نسخه صوتی یا دیجیتال یک کتاب برود. این تجربه را نمیتوان صرفاً با شمارش کتابهای چاپی سنجید.
به همین دلیل، کاهش تعداد کتابهای چاپی خواندهشده را نمیتوان بهسادگی معادل کاهش مطالعه دانست. آنچه تغییر کرده، فقط میزان مطالعه نیست؛ قالب، زمان، ابزار، مسیر دسترسی و حتی رابطه مخاطب با محتوایی که مطالعه میکند تغییر کرده است. بخشی از کتابخوانهای قدیمی از بین نرفتهاند؛ آنها به محیط تازهای مهاجرت کردهاند که در آن کتاب، مقاله، پادکست، کتاب صوتی و ویدئوی آموزشی در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند.
از این منظر، نظریاتی که همه مسئله را به «نمایشگر» یا حتی صرفاً «الگوریتم» تقلیل میدهند، بیش از حد سادهسازی میکنند. الگوریتم میتواند حواسپرتی تولید کند، اما همان الگوریتم میتواند برای کاربری که هدف مشخصی دارد، مسیر مطالعه و کشف را گستردهتر کند. تفاوت در این است که چه محتوایی انتخاب میشود، چه چیزی دنبال میشود و کاربر چگونه از این امکانات استفاده میکند.
مسئله اصلی امروز دیگر فقط کمبود اطلاعات و منابع نیست؛ با انبوهی از منابع مواجهیم و باید بتوانیم از میان آنها مسیر خودمان را بسازیم. در گذشته برای پیدا کردن یک کتاب یا مقاله باید زمان و هزینه زیادی صرف میکردیم. امروز مسئله در بسیاری از حوزهها برعکس شده است: منابع فراواناند و انتخاب منبع معتبر، تشخیص کیفیت و ساختن یک مسیر مطالعاتی اهمیت بیشتری پیدا کرده است.
به همین دلیل، «مرگ کتابخوانی» تعبیر دقیقی برای توصیف وضعیت امروز نیست. کتاب چاپی همچنان یک رسانه مهم است، اما دیگر تنها دروازه ورود به مطالعه نیست. مطالعه از یک کنش محدود به زمان، مکان و ابزار مشخص، به فعالیتی تبدیل شده که میتواند در حرکت، در انتظار، هنگام انجام کارهای روزمره و در میان مجموعهای از رسانهها اتفاق بیفتد. در این محیط، مخاطب فقط دریافتکننده متن نیست؛ میتواند درباره آن نظر بدهد، آن را نقد کند، با دیگران به بحث بگذارد و مسیر مطالعه بعدی خود را از دل همان تعاملها پیدا کند.
بنابراین تجربه مطالعه در عصر دیجیتال با معیارهای دوران کتاب چاپی به سادگی قابل اندازهگیری نیست.
پیام آذربایجان
