فروغ فرخزاد از آن شاعرانی نیست که صرفاً خوانده شوند؛ او تجربه میشود. شعرش نه روایت خیال، که زیستِ بیواسطه است. او در زمانی نوشت که زنبودن باید پنهان میماند و احساس باید تعدیل میشد، اما فروغ برعکس عمل کرد: زن بود، احساس داشت و از گفتن آن نترسید.
شعرهای نخستینش، گرچه از نظر ساخت سادهترند، جسارتی دارند که در زمان خود بیسابقه بود. زنی که از عشق، میل، خستگی و عصیان حرف میزند، آن هم نه در لفافه، بلکه مستقیم. همین صراحت، هم برایش محبوبیت آورد و هم طرد. اما فروغ در همانجا نماند.
با «تولدی دیگر»، فروغ از روایت فردی عبور میکند و به آگاهی میرسد. شعرش عمیقتر، زبانش پالودهتر و نگاهش فلسفیتر میشود. دیگر فقط از «منِ عاشق» نمیگوید، بلکه از انسانِ تنها، از هستی، از مرگ، از تکرار و از امکان دوباره زادهشدن سخن میگوید. او به شعر فارسی یاد داد که زنانهبودن، محدودیت نیست؛ زاویهٔ دید است.
فروغ در سینما هم همین صداقت را ادامه داد. «خانه سیاه است» فقط یک مستند نیست؛ بیانیهایست علیه عادتکردن به رنج. نگاه او به جذامخانه، نگاهی ترحمآمیز نیست، انسانی است. همان نگاهی که در شعرش هم وجود دارد: دیدنِ آنچه دیگران از آن روی برمیگردانند.
مرگ زودهنگامش، فروغ را به افسانه تبدیل نکرد؛ شعرش این کار را کرد. افسانهها معمولاً دور میشوند، اما فروغ نزدیک مانده است. چون از چیزهایی گفت که هنوز حل نشدهاند: تنهایی، عشق، بدن، آزادی، و ترس از زندگیِ نزیسته.
هشت دی، تولد فروغ، فقط یادآوری یک نام نیست؛ یادآوری این است که میشود صادق بود، حتی اگر هزینه داشته باشد. میشود شکست، اما تسلیم نشد. و میشود کوتاه زیست، اما عمیق و ماندگار.
- دوشنبه 8 دی 1404
- 3:51 ب.ظ
- بدون نظر
- کدخبر:14428
- حوزه: ادبیات, زنان, شعر, فرهنگ و هنر, یادداشت
فروغ؛ زنی که شعر را از اطاعت نجات داد
هشت دی، سالروز تولد زنیست که شعر فارسی را وادار کرد راست بایستد، نفس بکشد و از ترس قضاوت نلرزد. فروغ فرخزاد نه فقط شاعر یک دوره، که آغاز یک صدا بود؛ صدایی که هنوز، بعد از دههها، تازه و برهنه و زنده است.
در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید
لینک کوتاه خبر:
https://payamazarbayjan.ir/?p=14428
- برچسب ها: فروغ فرخزاد، ادبیات
پربحث ترین ها
تصویر روز:
هیچ محتوایی موجود نیست
