- سیاستهای حمایت از کسبوکارهای خانوادگی باید با مشارکت خود آنها طراحی شود
- چرا تبریز از قافله سفر بومیها جا ماند؟
- «اجل مئیدانی»؛ وقتی هنرِ زنانه و همبستگی، جان میبخشند به صحنه تئاتر
- روزنامه پیامآذربایجان شماره ۲۸۷۰
- روزنامه پیامآذربایجان شماره ۲۸۷۰
- بار سنگین کیف مدرسه بر شانههای کوچک من
- پلههایی میان زمین و آسمان
- توسعه ورزش همگانی و قهرمانی باید همزمان دنبال شود
- روزنامه پیامآذربایجان شماره ۲۸۶۹
- روزنامه پیامآذربایجان شماره ۲۸۶۸
سرویس خبری دلنوشته

آغاز همکاری با آقای شفایی و بازی ایران و چین
شهریور ۱۳۷۶ بود، بعد از گرفتن دیپلم و مشخص شدن قبولیم در دانشگاه، در میدان ساعت آقای شفایی رو دیدم،مرحوم شفایی را من از سالها قبل می شناختم.

اگر میدانستم جنگ خواهد شد
جنگ دردهایمان را بزرگتر میکند…

لحظهای به روز روشنم بیا!
ای که نمیدانم کهای؟ کجا؟
ای سراسر نور و دریا!
یک شب بیا، سرزده در بزن…

یادمان نرود…
گاهی باید پشت سرمان را نگاه کنیم و اسامی کسانی را که گلهایی سر راهمان کاشتند نیم نگاهی بکنیم و قدردان محبتهایی که از سر بیریایی نثارمان نمودند باشیم…

باران میبارد تا…
باران میبارد تا سیراب کند رودخانهها و دریاها را…

نوشتن، بهانهای برای گفتن از دل
نوشتن…
خواندن…
شعر…
بهانه خوبی است برای بیان حرفهایم…

درس از طبیعت
از طبیعت همیشه درس زندگی یاد گرفتهام …

به گمانم خدا عاشقم بود
نقطه ای که رسیدهام از تلاشهای خودم بود و لطف و همراهی یگانه معبودم که همیشه حواسش به من بود…

بدرود اسفند پرشور
اصلا اسفند ماه عجیبی است؛ پر سر و صداترین ماه سال …

نقاشی میخواست چه بگوید؟
سپیدارهای بلند نزدیک صبح رنگ خاکستری گونهتری داشتند و گاه تنهها آبی نرمی مینمود. صدای خش خش برگها تا کنار درب آتلیه موسیقیای بود که متوجهام میکرد…
