وقتی اوضاع آرام است سنتها گاهی فقط مجموعهای از عادتهای قدیمی به نظر میرسند؛ کارهایی که هر سال تکرار میکنیم بیآنکه چندان به معنای عمیقشان فکر کنیم. اما در روزهای بحران، همان آیینهای ساده ناگهان معنایی تازه پیدا میکنند. در شرایطی که اضطراب، بیثباتی و نااطمینانی بر زندگی سایه میاندازد، سنتها به یکی از مهمترین منابع تابآوری تبدیل میشوند.
نخستین کاری که سنتها انجام میدهند، بازگرداندن حس تداوم است. بحرانها زمان را میشکنند؛ انگار همهچیز در یک اکنونِ پراضطراب متوقف میشود. اما آیینها یادآوری میکنند که زندگی فقط این لحظه سخت نیست. وقتی همان کاری را انجام میدهیم که پدران و مادرانمان و نسلهای پیش از آنها انجام دادهاند، خود را در امتداد تاریخی طولانیتر میبینیم؛ تاریخی که از بحرانهای بسیار عبور کرده و همچنان ادامه یافته است.
سنتها همچنین حس کنترل را به زندگی بازمیگردانند. در شرایطی که بسیاری از امور از اختیار ما خارج است، انجام یک آیین کوچک به انسان احساس کنشگری میدهد. روشن کردن یک شمع، چیدن سفرهای ساده، یا کاشتن چند دانه گندم برای سبزه، یادآور این است که هنوز میتوان کاری کرد، هنوز میتوان بخشی از زندگی را با دستهای خود ساخت.
از سوی دیگر، سنتها سرشار از نمادند. نمادها به انسان کمک میکنند تجربههای دشوار را در قالب معنا درک کند. سبزه فقط چند ساقه سبز نیست؛ نشانهای از رویش و بازگشت زندگی است. چنین نمادهایی به انسان یادآوری میکنند که حتی پس از زمستانهای سخت نیز امکان جوانه زدن وجود دارد.
سنتها پیوندهای اجتماعی را نیز تقویت میکنند. آیینها اغلب جمعیاند و حتی وقتی کسی آنها را در خلوت انجام میدهد، میداند که هزاران یا میلیونها نفر دیگر نیز همان کار را انجام میدهند. این حس تعلق، یکی از مهمترین منابع قدرت روانی در زمانهای دشوار است.
شاید به همین دلیل است که در بسیاری از دورههای سخت تاریخ، از جنگها تا بحرانهای بزرگ، مردم تلاش کردهاند آیینهای زندگی را حفظ کنند. این سنتها فقط یادگار گذشته نیستند؛ ابزارهایی هستند برای عبور از اکنون. سنتها به ما یادآوری میکنند که زندگی همیشه راهی برای ادامه دادن پیدا میکند و حتی در تاریکترین زمانها، آیینهای کوچک زندگی میتوانند چراغی باشند که نشان میدهد امید هنوز خاموش نشده است.
به قلم: پروین بابایی
پیام آذربایجان
