فرهنگ سیاسی؛ چرا برخی شهروندان کنش‌گرند و برخی منفعل؟

مشارکت شهروندان در امور عمومی، تنها تابع قوانین و ساختارهای رسمی نیست؛ به فرهنگ سیاسی جامعه نیز وابسته است. فرهنگ سیاسی، مجموعه‌ای از نگرش‌ها، باورها، احساسات و ارزش‌های مشترک افراد نسبت به نظام سیاسی، نقش خود در آن و شیوه تعامل با حاکمیت است.

مشارکت شهروندان در امور عمومی، تنها تابع قوانین و ساختارهای رسمی نیست؛ به فرهنگ سیاسی جامعه نیز وابسته است. فرهنگ سیاسی، مجموعه‌ای از نگرش‌ها، باورها، احساسات و ارزش‌های مشترک افراد نسبت به نظام سیاسی، نقش خود در آن و شیوه تعامل با حاکمیت است.

با تکیه بر نظریه آلموند و وربا، فرهنگ سیاسی را به سه گونه تقسیم می‌کند: محدود ، تابع و مشارکتی. در فرهنگ محدود، افراد نه آگاهی سیاسی دارند و نه انتظاری از حکومت. در فرهنگ تابع، مردم از نظام سیاسی باخبرند، اما خود را ناتوان از تأثیرگذاری می‌دانند. تنها در فرهنگ مشارکتی است که شهروندان هم از حقوق خود آگاهند و هم باور دارند می‌توانند بر تصمیم‌ها اثر بگذارند. همین فرهنگ اخیر است که بستر ظهور «شهروند کنش‌گر» و مطالبه‌گر حق توسعه را فراهم می‌کند.
اما این فرهنگ چگونه شکل می‌گیرد؟ خانواده نخستین نهاد انتقال فرهنگ سیاسی است. خانواده‌ای که در آن گفت‌وگو درباره مسائل عمومی جریان دارد و به نظر فرزندان احترام گذاشته می‌شود، در واقع «مدرسه کوچک دموکراسی» است. در مقابل، خانواده اقتدارگرا که انتظار اطاعت بی‌چون‌وچرا دارد، شهروندی مطیع و منفعل تربیت می‌کند. مدرسه نیز باید به آزمایشگاه تجربه زندگی دموکراتیک تبدیل شود، نه محل حفظ کردن تعاریف، جان دیویی، فیلسوف آمریکایی، معتقد بود مدرسه باید خود یک جامعه دموکراتیک باشد تا دانش‌آموز مشارکت، نقد و مسئولیت‌پذیری را تمرین کند. پائولو فریره نیز بر آموزش مسئله‌محور و گفت‌وگوی انتقادی تأکید داشت و آموزش بانکی را عامل تربیت انسان‌های منفعل می‌دانست. دانشگاه نیز کانون نقد قدرت و پرورش کنش‌گران آینده است.
فرهنگ سیاسی مشارکتی بر چهار مؤلفه استوار است: شناختی (آگاهی از ساختار قدرت، حقوق و تکالیف)، عاطفی (اعتماد به نظام سیاسی و احساس کارآمدی)، ارزشی (تعهد به دموکراسی، برابری و عدالت) و رفتاری (مشارکت فعال در انتخابات، نهادهای مدنی و اقدامات مسالمت‌آمیز)،ضعف در هر یک از این مؤلفه‌ها، کنش‌گری شهروندی را تضعیف می‌کند. برای مثال، اگر آگاهی سیاسی بالا باشد اما احساس کارآمدی در جامعه وجود نداشته باشد، فرد به انفعال یا اعتراض پراکنده کشیده می‌شود. بنابراین، تربیت شهروند کنش‌گر نیازمند تقویت همزمان این چهار بعد است.
واقعیت این است که در بسیاری از جوامع در حال توسعه، فرهنگ سیاسی غالب از نوع «تابع» است، نه «مشارکتی»، نتیجه آنکه حق توسعه به‌عنوان حقی بنیادین، چندبعدی و انسان‌محور در سطح شعار و سند باقی می‌ماند. حق توسعه فقط رشد اقتصادی نیست؛ حق مشارکت در تصمیم‌گیری، حق دسترسی به اطلاعات، حق تعیین سرنوشت و حق برابری است. این حق‌ها با بخشنامه صادر نمی‌شوند، بلکه نیازمند شهروندانی آگاه، پرسش‌گر و توانمندند.
پس اگر می‌خواهیم حق توسعه را مطالبه کنیم، نخست باید فرهنگ سیاسی‌مان را متحول کنیم. از خانه شروع کنیم، در مدرسه تمرین کنیم، در دانشگاه عمق ببخشیم و در جامعه نهادینه سازیم. در نتیجه «بدون درک و تقویت فرهنگ سیاسی مناسب، نمی‌توان انتظار داشت که مشارکت‌های سیاسی پایدار و مؤثر در یک جامعه محقق شود.» و بدون چنین مشارکتی، توسعه‌ای عادلانه، پایدار و کرامت‌محور هرگز محقق نخواهد شد.

فاطمه تیزجنگ

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://payamazarbayjan.ir/?p=16573

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.

پربحث ترین ها

تصویر روز:

هیچ محتوایی موجود نیست

پیشنهادی: